یادنامه امام موسی صدر در عید فطر

غروب روز دوشنبه بود که خواهرم سرکار خانم پالیزبان با من تماس گرفتند و گفتند رفقای خوبم در یاران صدر جزوه هایی را درباره امام موسی صدر آماده کرده اند که می خواهند در روز عید فطر میان نمازگزاران پخش کنند . قرار شد من هم در این توفیق سهیم باشم و تعدادی از آن جزوه ها را در میان نمازگزاران  شهر قم به دست مردم برسانم.

سه شنبه بود که جزوه ها به دستم رسید. تعدادی از جزوه ها را به یکی از دوستانم رساندم تا در مراسم نماز مسجد محلشان در اطرف فردیس کرج توزیع کند و بقیه آنها را پشت ماشینم گذاشتم تا روز عید آنها را پخش کنم.

قرار شده بود نماز عید فطر امسال ساعت 8 صبح توسط آیت الله مکارم شیرازی خوانده شود. قبل از نماز تعدادی از جزوه ها را از ماشین برداشتم و راه افتادم . از گیت پارکینگ شرقی حرم رد شدم و توی راه ایستادم. با مردم سلام و علیکی می کردم و تبریکی می گفتم و به هر کس که خودش تمایل نشون می داد یک جزوه می دادم .  بعضی ها فکر می کردند دعای قنوت پخش می کنم اما تا چشمشان به تصویر امام می افتاد دستشون رو عقب می کشیدن و می رفتن . بعضی های دیگه اما می ایستادند تا همون جا جزوه رو یک نگاه اجمالی بکنند. چند دقیقه بعد جزوه هایی که به همراه آورده بودم تموم شد. بعضی از نمازگزرانی که جزوه بهشون نرسیده بود با حسرت می پرسیدند: تمام شد؟ و من وعده می دادم که بعد از نماز باز هم تعدادی جزوه توزیع خواهد شد .

جزوه ها که تمام شد راه افتادم تا به نماز برسم . توی مسیر با کمال تأسف چشمم به جزوه هایی خورد که روی زمین انداخته شده بودند . از روی زمین برشون داشتم و خاکشون رو تکوندم . یک از همون آقایونی که جزوه بهش نرسیده بود و در میان راه به انتظار همسر و فرزندانش بود تا دید توی دست من چند جزوه دیگر هست دوان دوان خودش رو به من رسوند و گفت : حالا که از این کتابچه ها داری به منم بده می ترسم بعد نماز نبینمتون! منم با خوشحالی یکی از جزوه ها رو تقدیمش کردم.

توی خیابون صفائیه جمعیت نمازگزار در صفوفی منظم روی زمین نشسته بودند و منتظر برگزاری نماز بودند. آقای فلاح زاده ، روحانی معروفی که اغلب ما در تلوزیون و برنامه های آموزش احکام ایشان را دیده و می شناسیم مشغول بیان احکام شرعی مربوط به روز عید بود. سجاده ام را همانجا روی زمین پهن کردم و نشستم. هنوز دو تا جزوه توی دستم باقی مونده بود. یکی از جزوه ها رو به مرد میانسالی که کنارم نشسته بود دادم و با احترام گفتم : خدمت شما باشه. نگاهی به من کرد و نگاهی به جزوه و بعد شروع کرد به خواندن . مرد جوانی همراه او بود . چشمش که به تصویر امام افتاد از مرد میانسال پرسید: مگه این آقا لبنانی نیست ؟ مرد میانسال گفت : چی می گی  پسر ؟ این آقا متولد همین قم خودمونه . اصالتاً ایرانیه بنده خدا ! بعد رو به من کرد و از وضعیت حیات یا شهادت امام پرسید و دوباره مشغول مطالعه جزوه شد.

نماز که تموم شد به سرعت سمت ماشین رفتم. همه جزوه ها رو برداشتم و عبام رو در آوردم و انداختم توی ماشین. دوباره به میان مردم آمدم . فریاد می زدم که : امام موسی صدر ، فقیه ایرانی که سی و سه سال در اسارت قذافی ملعون است . دعا کنیم که یوسف ما باز گردد.

صدای من توجه مردم را جلب کرد . یک آخوند ، بدون عبا ، وسط راه ایستاده و داد می زنه : امام موسی صدر، گمگشته انقلاب اسلامی ، فقیه در بند دیکتاتور …

یواش یواش آنقدر سرم شلوغ شد که راه بند آمد . بعضی ها با شنیدن نام امام موسی صدر با اشتیاقی که توی چهره شون نمایان بود به طرفم می آمدن و دعا می کردند و خسته نباشید می گفتند .

بعضی ها چشم غرّه می رفتند و ازم فاصله می گرفتند ، بعضی ها هم که اغلب جوان بودند با تعجب به سراغم می آمدند که ببینند این امام موسی صدر کیه که یک آخوند عمامه به سر وسط راه وایساده و اسمش رو فریاد می زنه . جزوه رو می گرفتن و هنوز راه نیافتاده مشغول خواندن می شدن.

بعضی ها که سوار ماشین بودند ترمز می کردند و ازم میخواستند که یک جزوه بهشون بدم . چند تا موتور سوار ازم عبور کردند اما دوباره برگشتن و سراغ جزوه ها رو گرفتن.

کم کم محموله من تمام می شد و جمعیت لحظه به لحظه زیادتر . گاهی بچه های کوچیک سراغم می آمدند و می گفتند : حاج آقا به ما هم از اینا می دی ؟ می خندیدم و از جزوه ها و عکسهای کوچکی که به همراهم بود بهشون می دادم . راستی راستی که این بچه ها امید آینده ما هستند. خدا رو چه دیدی شاید تصویر امام توی قاب چشم کوچک و مهربونشون جا بگیره و کم کم به قلبشون راه پیدا کنه و فردا هر کدومشون به دنبال آشنا شدن با امام به یک یار صدر تبدیل بشن.

هر چی همراهم بود به مردم دادم و داشتم بر می گشتم که پیر مردی در حالی که یکی از جزوه ها رو در دست داشت به دنبالم راه افتاد و صدام کرد . ازم تشکر کرد و گفت : حاج آقا متاسفانه خیلی ها مون امام موسی صدر را نمی شناسیم مخصوصا جوانها . خدا خیرتون بده که این مرد بزرگ را به یادمون میارین.

انگار خستگی ام بیرون رفت اما با خودم گفتم : موسای عیسی دم ، امام عزیز ، شرمسار تو هستم که اینقدر در شناساندنت کوتاهی کرده ایم که حتی در شهر تو ، هنوز خیلی ها تو را نمی شناسند و برخی هنوز بر اساس جهلشان با تو دشمنی می کنند .

امام موسی صدر

دوازده هزار روز گذشت

راستی می دانیم دوازده هزار روز به درستی یعنی چقدر؟

البته روزها خواهد گذشت ، هر کاری هم بکنیم می گذرد ، اما این که دوازده هزار روز در بی خبری و دلواپسی و انتظار بگذرد خیلی فرق می کند . در این حالات هر یک روز یکسال می شود بلکه هم بیشتر ، حالا دوازده هزار روز چقدر می شود ؟ چه بگویم ؟

بله دوازده هزار روز گذشت از سرقت انسانی متعالی ، اندیشمندی فرزانه ، فقیهی جامع و آگاه ، روحانی مدیر و مدبّری که ما مسلمانان امامش می خواندیم و مسیحیان عیسایش می گفتند . دوازده هزار روز از سرقت امام موسی صدر (اعاده الله الینا)
می ­گذرد .

نمی دانم این دوازده هزار روز برای آنان که چشمشان را بر فقدان این چهره کم نظیر عالم اسلام در عصر معاصر ما بسته اند نیز همین قدر طولانی به نظر می رسد یا نه ؟ من که فکر نمی کنم !

به راستی چرا امام موسی صدر این همه برایمان مهم است ؟ چرا دوستش داریم ؟

 برخی خیال می کنند ما امام صدر را دوست داریم و یا حد اقل ادعای دوست داشتنش را می کنیم چون حضور ندارد تا امر و نهی مان کند و دوست داشتن کسی که حاضر نیست کار آسانی است و ضمنا می تواند حسّ مذهبی ما را هم ارضاء کند .نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !

برخی فکر می کنند ادعای محبت به امام موسی صدر به خاطر دشمنی ورزیدن به بزرگان دیگری است که در جهان اسلام ، امروز اسم و رسمی دارند . نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند!

برخی خیال می کنند دوست داشتن امام موسی صدر محصول تب اجتماعی دوران ماست که آدمهایی برای رهایی از سرخوردگی های اجتماعیشان به دنبالش می روند . نمی دانم ، شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !

برخی فکر می کنند دوست داشتن امام موسی صدر یک جور پز روشنفکری است . ادعا می کنیم که دوستش داریم تا بگوییم که ما هم … بله ! نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !

برخی دیگر هم صد جور دیگر فکر می کنند .

من امام موسی صدر را دوست دارم و به او عشق می ورزم ، نه برای آنچه دیگران ممکن است فکر کنند بلکه چون او را دوست داشتنی یافته ام . آری او را دوست داشتنی یافته ام . فطرتم می گوید که او دوست داشتنی است . حتی اگر روحانی نبود ، حتی اگر فقیه جامع الشرایط نبود ، حتی اگر اندیشمند آگاه و روشنفکر و روشن ضمیر نبود ، حتی اگر افتخار شیعه نبود و حتی اگر فقط «آقا موسی» بود .

او دوست داشتنی بود به خاطر این که انسان بود ، یک انسان که شیعه بود ، که روحانی و فقیه بود ، که روشنفکر بود ، که بینا و بصیر بود ، که مجاهد بود ، که دلسوز بود ، که مهربان بود ، که در خدا ذوب شده بود ، که رمز طایفه شیعه بود و وارث علی و حسین علیهم السلام .

شوخی نیست ! ندیده عاشقش بشوی و بر اساس آنچه از آثار عملی وجود او می بینی ، بر اساس آنچه از اندیشه اش می خوانی و درباره اش می شنوی و می خوانی و می بینی ، شیفته اش باشی !

مگر ما ارادتمان به قرآن و اهل بیت جز از همین طریق به دست آمده ؟ کداممان پیامبر کریممان را دیده است و یا جمال نورانی یکی از امامان دوازده گانه مان را ؟ کداممان هنگام نزول قرآن بوده تا گواهی کند که این همان کلام خداست ؟ آیا جز این است که عقل شریف با نگاه در آثار آسمانی قرآن و مآثر پیامبر خدا و خاندان پاکش ما را به ایمان به او فراخوانده و فطرت انسانی مان گواهی کرده است که آنها دوست داشتنی هستند ؟

برهان من برای عشق به امام موسی صدر (اعاده الله الینا) همان برهانی است که موجب شده تا به خدا ، قرآن ، پیامبر و خاندان پاکش ایمان بیاورم و به آنان عشق بورزم . مگر می توانم به فطرتم کافر باشم ؟

می شود او را ، امام موسی صدر را ، دوست نداشت ، به شرط این که بشود به فطرت الهی انسان کافر بود و به شرط این که بتوان انسان را فراموش کرد .

او را دوست دارم چون دوست داشتنی است

 دوازده هزار روز تلخ که هیچ ، اگر دوازده قرن هم زنده باشم ، او را دوست خواهم داشت و به عدد همه روزها و ثانیه های عمرم چشم انتظارش خواهم ماند . بگذار هر کس هر جور می خواهد فکر کند …

جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد

روزگاری مردی به بلندای تاریخ قد برافراشت که ( دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست ). صدای رسای او به هر گوشی که اهل شنیدن بود رسید و ندایش ، طنین رهایی شد برای ملتی که سالهای سال طعم تلخ دیکتاتوری و استبداد را چشیده بود و بر این باور بود که تنها پناه او و راه انحصاری نجاتش از این همه خودکامگی بازگشت به دین است . همان دیانتی که عین سیاست است یعنی همان سیاستی که هرگز به غیر از دستورات و آموزه های دینی سمت و سویی نمی گیرد و کاری بر خلاف آنها انجام نمی دهد ولو این که به زیان قدرتش تمام شود . همان سیاستی که پدر سوختگی نیست و پدر و مادر درست و حسابی دارد .

این دینی که عین سیاست بود برای امّت آن پیر آسمان بین ، ناشناخته نبود ، همان دینی بود که سالهای سال آن را بر فراز منابر شنیده بودند . دینی که اخلاق را توصیه می کرد ، همان دینی که غیبت را از زنا زشت تر می دانست و دروغ را از شراب خبیث تر معرفی می کرد . همان دینی که نمونه اش علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) بود . همان دینی که منطقش ( نه ظلم کن به کسی ، نه به زیر ظلم برو ) است . همان دینی که امامش حاضر نشد برای کشتن جرثومه کید و فریب زمانش لحظه ای دیدن عورت عمربن عاص را تا بیاورد و دست از او کشید حتی اگر مکر او به قیمت برپایی حکمیّت و پیدایی خوارج تمام شود . همان دینی که حاکمش فحاشی های آشکار خوارج را پیش چشمانش تاب می آورد و در برابر یاران غضبناکش که برای بستن دهان فحاش ها خیز بر می داشتند می فرمود : تا دست به شمشمیر نبرده اند کسی حق تعرض به آنها را ندارد . همان دینی که اسوه هایش به بهانه پاسداری از اصول اخلاقی به هیچ امر ناشایستی دست نمی زنند حتی اگر آن کار ، ترور موجود خبیثی مثل عبید الله بن زیاد باشد و حتی اگر با خودداری از این عمل سرِ تنها نواده باقی مانده از رسول خدا و ولّی معصوم الهی را نیز بر فراز نیزه ها به اهتزاز ببینند .  دین مساوات ، عدالت و معنویت . خلاصه آنکه ، دینی که بزرگمرد می گفت عین سیاست است ، برایشان نا آشنا نبود .

همین شد که به او اعتماد کردند . با او به مبارزه بر علیه دیکتاتوری برخواستند و چون بر استبداد سیاه غلبه کردند یک صدا او را به رهبری بر گزیدند چرا که در مدت مبارزه دیده بودند که دیانت او واقعاً همان سیاست اوست . سیاستی که پدر و مادر درست و حسابی داشت .

اکنون نزدیک بیست سال است که او با دلی آرام و قلبی مطمئن به جوار محبوبش شتافته است و جای خالی اش هر روز بیشتر از هر روز نمایان می شود . اما پس از او خار و خاشاک نفاق فرصت آشکار شدن پیدا کرد و شاخ شیطان ، مزورانه خود را نمایان کرد . از همان روزها گروهی پیدا شدند که آن مرد خدا را آنچنان تصویر می کردند که با قد و قامت ناساز خودشان سازگار بیاید . از قول او سخن می گفتند و گاه خودشان بر آن کلمات مؤید می آوردند . آرام آرام شعار او را تکرار اما تبدیل کردند . آنها هم می گفتند ( دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما ) اما معنای سخن شان چیز دیگری بود . رفتار آنها گواهی کرد که وقتی این عدّه سخن از عینیّت دین و سیاست می گویند یعنی سیاست ما عبارت از دیانت ماست ، یعنی هر چیزی که سیاست ما اقتضاء کند یا خودش دینی است یا دینی اش می کنیم . یعنی سیاست ما تعریف میکند که دیانت ما چه چیزی باشد و چه چیزی را تعلیم کند . رفتار آنها می گفت : اگر اقتضاء سیاست شان باشد ، غیبت دیگر از زنا بدتر نیست که هیچ ، می شود افشاء چهره دشمنان دین و گروه فاسق و یکی از راه های تقرب به خدا . اگر سیاست شان اقتضاء کند تهمت و دروغ دیگر از شراب بدتر نیست که هیچ ، جهادی مقدس محسوب می شود . سیاست شان به بهانه حفظ دیانت ، فوق دیانت قرار می گیرد و دیانت آنها چنان سیاسی می شود که گویا هیچ مشابهتی با آن دیانتی که آن مرد سفر کرده خدا می گفت ندارد جز به الفاظ و عبارات . خلاصه این گروه واقعاً سیاست شان عین دیانت آنهاست و دیانت شان هم عین سیاست شان .

آنچه مرا آشفته می کند این است که این تغییر و تبدیل را چنان ماهرانه به آن پیر درد آشنای اسلام و  مسلمانان مرتبط می کنند که خلق خدا باور می کنند که آموزه های دین را می شود در مسلخ سیاست سر برید و دینی دیگر ساخت و هنوز دلخوش بود به این که راه پیر روشن ضمیر را می پیمایند.

چقدر تفاوت است میان ( دیانت ما ) که ( عین سیاست ماست ) و ( سیاست ما ) که ( عین دیانت ماست ) با ( دیانت و سیاست عین یکدیگر ) آنها . خواهش می کنم این را خوب درک کنید …

همین .

شهید مظلوم آیت الله بهشتی

( من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام‏نمايى بعضى افراد ذكرى از آنان كرده و تمجيدى نموده‏ام، كه بعد فهميدم از دغلبازى آنان اغفال شده‏ام. آن تمجيدها در حالى بود كه خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مى‏نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود. و ميزان در هر كس حال فعلى او است. ) [1]

(… چنانچه قبلًا تذكر داده‏ام ميزان در گزينش، حال فعلى افراد است … ) [2]

کلمات فوق از فرمایشات بنیان گذار بزرگ جمهوری اسلامی ایران ، امام راحل است . کلماتی که شاید پس از رحلت آن رهبر بی نظیر دستاویز بسیاری از اظهار نظرها ، کینه ورزی ها ، حذف و جذب ها و گاهی مهرورزی ها شد .

اما به راستی معنی این سخن چیست؟ آیا میزان حال فعلی افراد است به این معناست که در ارزیابی افراد ، به آنچه در زمان حال از آنها مشاهده می کنیم اکتفا کنیم ؟ آیا این سخن به معنی نفی جهت گیری کلّی حاکم بر روند زندگی انسانها در مقاطع مختلف حیات آنهاست ؟ آیا لازمه باور به چنین میزانی ، نا دیده گرفتن گذشته افراد و نفی مطلق اثر ادوار گذشته زندگی فرد در جهت گیری آینده اوست ؟ و آخر این که تفاوت ” حال بینی” با ” حال فعلی ” چیست ؟

احتمالاً همه ما پاسخهای گوناگونی را برای این سؤالات شنیده و یا سراغ داریم . اما واقعیت این است که گذشته از افراطی یا تفریطی بودن بعضی جوابها ، برخی از آنها بسیار شعاری ، برخی بسیار سطحی و برخی بسیار ذهنی هستند . من فکر می کنم ما نیاز به پاسخی داریم که ضمن برخورداری از اعتدال فکری و عقل پذیر بودن ، بسیار عینی و واقعی باشد . پاسخی که بتوان کارکرد آن را نه در مباحثات نظری و جدالهای بی ثمر اجتماعی بلکه به عنوان یک فرمول در تمام ساحتهای زندگی به کار برد .

من نیز برای رسیدن به چنین پاسخی بسیار جستجو کردم و سر آخر چنین جوابی را از لا به لای اندیشه های تابناک سید الشهدای انقلاب ایران ، شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) یافتم . اما قبل از آن که به اصل جواب بپردازم ناچار از بیان چند مقدمه هستم .

مقدمه اول : اصل این مسئله که میزان در ارزیابی هر کس ، حال فعلی اوست نه تنها به استناد این که سخن امام راحل است بلکه به استناد این که سخنی عاقلانه است هرگز محل تردید نیست . چرایی این نکته را باید در تعریفی که از انسان ارائه می کنیم جویا شویم . بی تردید انسان موجودی متحرک و متحول است که بر اساس انتخابهای گوناگونش ممکن است که همواره به یک حال نماند،  گاه در سویی و گاه در دیگر سوی باشد .

این تحول و دگرگونی گاهی به سمت رشد فضیلتهای انسانی و الهی اتفاق می افتد و گاهی در جهت عکس . آنچه مهم است این است که انسانیت انسان با ثبات مطلق و ایستائی دائمی هیچگونه تناسبی ندارد و به تعبیر بسیار زیبای شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) ( انسان موجودی در حال “شدن” است)[3] و ( ای انسان ، تو سراپا “شدنی” )[4] . بنا بر این انسان عبارت است از یک ” شدن ” مستمر .

شهید آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) می گوید : ( ما معمولاً اشخاص را با چه چیزی می شناسیم ؟ یا با نام یا با شکل و شمایل و قیافه . معمولاً اینطور است . با کسی که او را قبلا دیدهام و نامش در ذهن من هست مواجه می شوم ؛ با او سلام و علیک می کنم . نام او را بر این شکل و قیافه تطبیق می کنم . هویت این آقا ، این انسان ، این شخصیّت ، شخصیّت این فرد از نظر شناسایی شناسنامه ای در جامعه ثابت است ، اما آیا محتوایی که در این قالب شخصیّت شناسنامه ای وجود دارد ، در طول سالها و ماه ها و هفته ها و روزها ثابت است ؟ نه ! او خیلی تغییر می کند .)[5]

بنا بر آنچه گذشت ، اکتفاء به گذشته افراد و ارزیابی انسانها بر اساس گذشته آنها نمی تواند ارزیابی درست و دقیقی باشد . چرا که موجودی که چنین وضعی دارد ، دائم در یک حال نیست تا بتوان ارزیابی دیروزش را به امروز یا فردایش تعمیم داد.شواهد تاریخی فراوانی این نکته علمی را پشتیبانی می کند که از شدت تکرار و وضوح نیازمند یاد آوری نیست .

مقدمه دوم : انسان اگر چه موجودی متحول و پویا است اما اغلب در مجموع زندگی انسان ها می توان شاهد یک روند کلی و جهت گیری غالبی نیز بود . با بررسی ویژگی های کلی زندگی انسان که زائیده انتخابهای مکرر اوست ، می توان جهت کلی رشد و تغییرات او را تا حدودی روشن ساخت . بررسی این ویژگی ها به ما کمک می کند که در ارزیابی تحولات فعلی افراد دچار ساده انگاری نشویم و در قضاوت عجله به خرج ندهیم .

بر اساس چنین بینشی ، تاریخ گذشته فرد و جهت گیری کلّی حرکتِ حاکم بر این تاریخ ، از مؤلفه های بسیار مهم ارزیابی امروز و ” حال فعلی افراد ” خواهد بود چرا که گذشته انتخابهای او و روح حاکم بر این جهت گیری کلّی هرگز نمی تواند با آنچه ” حال فعلی ” فرد را تشکیل می دهد به کلّی بیگانه باشد . اگر ” حال فعلی ” فرد مثبت ارزیابی شود یقیناً ردّ پای مقدمات این نتیجه را می توان در آن جهت گیری کلّی و ویژگهای گذشته زندگی فرد سراغ گرفت و البته عکس این قضیه هم صادق است . همانطور که نمی توان فردی را جهت کلّی زندگی اش مثبت بوده را به خاطر برخی مسائل که در ” حال فعلی ” او می بینیم یک سر منفی ارزیابی کنیم. این ” حال بینی “  که اغلب منجر به ” دهن بینی ” نیز می شود از آفتهای شناختهای فردی و اجتماعی است .

به تعبیر مرحوم شهید آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) دفتر زندگی انسانها مجموعه ای از صفحات سیاه و سفید است که هنگام ارزیابی و قضاوت درباره ” حال فعلی ” کسی نباید صفحات سیاه زندگی اشخاص به آسانی از دسترس محاسبه مردم جامعه های مذهبی دور شود و یا به فراموشی سپرده شود .

ایشان می فرماید : ( ببینیم این انسان و این گروه از انسانها در طول زندگی بیست ساله ، سی ساله ، چهل ساله اجتماعی خود چه راهی را رفته اند ؛ چه گذشته ای داشته اند . این قدر دهن بین نباشیم ! این قدر حالت بین نباشیم ! در شناخت شخصیتها و گروه ها باید عمیقتر باشیم . آیا آن آقایی که عمری را در خدمت به طاغوتها گذرانده ، می تواند با چهار شعار ملّت خواهی در میان ما به راحتی جا باز کند ؟ و آیا چهره ای که عمری را به ملّت خواهی واقعی و خدمت گذرانده ، می تواند با گفتن دو جمله لگد مال بشود ؟ حتی بالاتر از این ؛ چهره های اصیل را در جامعه ما به آسانی می توان با بهتان و دروغ به لجن کشید . چرا ؟ )[6]

مقدمه سوم : انسانهای غیر معصوم مجموعه ای از باورها ، خصلتها و رفتارهای خوب یا نا مطلوب هستند . این انسانها ،در دنیای واقعی موجوداتی سراسر سفید یا سراپا سیاه نیستند. حتی گاه در بدترین انسانها ویژگی های مثبت و یا در بهترین انسانها نقاط منفی دیده می شود . در عین حال برخی از انسانها آنچنان صفحات سفید و نورانی زندگی شان پر حجم است که سیاهی های آن اصلاً به چشم نمی آید و برخی دیگر کاملاً برعکس هستند. اما درحدّ متوسطِ میان این دو سَمت ، انسانهای بسیاری با طیف خاکستری گسترده ای وجود دارند که نمی توان آنها را ندیده گرفت و یا به اتهام وجود برخی عناصر تیره در زندگی آنان یکسره از صفحات ارزشمند کتاب وجوشان چشم پوشید . روشی که ناچار به دفع حد اکثری و جذب حد اقلّی منجر خواهد شد .

این اختلاط عناصر مثبت و منفی موجب می شود تا ارائه ارزیابی نهایی ، قطعی و صحیح از افراد کار پیچیده ای باشد. از همین رو بهترین شکل ارزیابی که می تواند با واقعیت بسیار نزدیک باشد یک ارزیابی مجموعی از گذشته تا حال افراد و با توجه به صفحات روشن و تاریک زندگی آنهاست .

شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) در مسئله شناخت معروف و منکر – در مواردی که معیارهای معروف و منکر با هم تزاحم می کنند – و نیز در مورد ارزیابی انسانها ، چاره صحیح کار را در موازنه و جمع بندی نتیجه آن موازنه می دانند . ایشان شکل درست این ارزیابی را همانند روش محاسبه در جملات جبری معرفی می کنند و می فرمایند : ( در جبر می گوییم نتیجه این جمله جبری یک عدد منفی است . همان کاری را که ما در ریاضیات پیشرفته به کمک قانونمندیهای جبر گاهی با یک جمله یک متری جبری انجام می دهیم و سرانجام می گوئیم حاصل این جمله که در آن ده ها عدد به علاوه و ده ها عدد منها دار وجود دارد ، یک عدد منهادار و یک عدد منفی است ، در اینجا هم همان کار را می کنیم ) .[7]

بنا بر آنچه در مقدمات سه گانه پیشین گذشت ، برای تشخیص ” حال فعلی افراد ” نباید سطحی نگر و ساده اندیش بود  و به محض دیدن یک امر نامطلوب شخصیتهای ارزنده را لگد مال کرد و یا به محض مواجه شدن با حرکتهایی ظاهر الصلاح از کسانی که سابقه آنان جهت گیری دیگری را نشان می دهد فریب خورد و به سلامت و صلاحیّت آنان فتوا داد .

مرحوم شهید آیت الله دکتر بهشتی در این زمینه می فرماید : ( ما از این عادت پسندیده کم بهره هستیم که هر کس را در سیمای مجموع اعمال و رفتار و بینش گذشته و حالش بشناسیم . من خطرهای ناشی از بی اعتنایی به این اصل را در مراحل گوناگون زندگی امت خودمان با چشم می بینم ). [8]

ایشان در تبیین راه کار چنین تشخیصی می فرماید : ( می گوئیم این حسن آقای رفیق ما بر روی هم آدم خوبی است . وقتی به شکل و به صورت یک جمله جبری طولانی به او نگاه می کنیم و عددهای مثبت و منفی او را با هم کم و کسر می کنیم ، آخر چیزی ته آن می ماند و عدد مثبتی از آن در می آید ؛ لذا می گوئیم بر روی هم آدم رو به راهی است ). [9]

اکنون با مفهومی روشن و عقل پذیر و فطرت ناگریز از این اصل عقلایی رو به رو هستیم که « میزان حال فعلی افراد است » . نوع نگاه و تلقیی که نه می گذارد دامن انصاف را از کف بنهیم و نه ریسمان عدل را .

به راستی چرا کسی در این بیست و خورده ای سال که از رحلت امام راحلمان و بیان این اصل عقلایی در وصیتنامه ایشان می گذرد موضوع را این چنین برایمان تبیین نکرده است ؟ چرا هر بار ، هر فرد یا گروهی را که با برخی سلایق یا حتی باورهای ما سازار نبودن با تمسک به یک نقطه ضعف عملی در زمان حال و با استمساک به این اصل دقیق انسانی مطرود و منکوب کردیم و دیگری را به همین دلیل بالا بردیم بی آنکه نگاه مجموعی و کلّی به او را مدّ نظر قرار داده باشیم ؟ چرا همیشهدر طول این مدت سعی شده است همان ” حالت بینی ” و دهان بینی ” که شهید مظلوم انقلاب ما از آن می نالد به جای تلقی صحیح از ” میزان در هر کس حال فعلی اوست ” به ملّت القاء شود ؟

ثمرات پر برکت و نورانی چنین تلقی روشنی که در پرتو اندیشه های تابناک سید الشهدای انقلاب ایران ، شهید مظلوم آیت الله بهشتی (قدس سره ) از این اصل ، به دست می آید ، هم در تحلیل افراد روزگارهای گذشته و هم در ارزیابی افرادی که اکنون با آنها مواجه هستیم آنقدر فراوان است که نوشتن و حتی اشاره کردن به آنها خود به نوبه خود مقاله ای مجزا می طلبد.

روح بلند آن شهید ارزنده و مظلوم که به حق یک ملّت بود برای ملّت ما با اولیاء خاصّ الهی همنشین باد و راه نورانی اش معروف و شناخته شده تر از همیشه و رهروانش همواره در تزاید باد .


[1] وصيتنامه امام راحل ، ص 94 ، تذكرات‏ ، شماره 4

[2] صحيفه امام  ، ج ‏17 ، ص220

[3] شریعتی جستجوگری در مسیر شدن ، ص 28

[4] همان

[5] باید ها و نباید ها ، ص 125

[6] ولایت ، رهبری ، روحانیت ؛ ص 127

[7] باید ها و نباید ها ، ص 125

[8] ولایت ، رهبری ، روحانیت ؛ ص 127

[9] باید ها و نباید ها ، ص 126

شهید اربعین حجت الاسلام مخبر اربعین سید و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) علاوه بر آنکه یاد آورد حماسه بی نظیر آن امام همام و یاران پاکباخته اوست برای من یاد آور پرواز مظلومانه و خونین پدرم است . آذر ماه 1360 و درست ظهر روز اربعین بود که دست جنایتکار عوامل منافقین خلق و سر سپردگان مسعود رجوی پیکرش را در برابر چشمان مبهوت ما و جماعت عزاداری که برای بزرگداشت اربعین حسینی (ع) در منزل ما گرد هم آمده بودند ، به خاک و خون کشید .

جرمش البته شاید این بود که به اسلام و اهداف عالی و اصیل انقلاب اسلامی ملت ایران به رهبری امام راحل (قدس سره ) عشق می ورزید ؛ شاید این که خود را وقف خدمت به مردم محروم یکی از مناطق پایین شهر آن روز های تهران کرده بود و هر از گاهی یک مسجد ، یک مرکز فرهنگی و مرکز توان بخشی معلولین و سایر مراکز عام المنفعه از بستر همت بلندش و عشق گرمش به مردم بر می خواست برایش جرم کمی نبود .

هر چه بود سهم او از کینه منافقین خلق و فرقه رجوی ، گلوله ای سربی با کالیبر 45 میلیمتر بود که از سلاح کمری ضاربش پر کشید و مغز او را نشانه رفت و زمین کوچه مان را به خونش فرش کرد .

پدر جان ، اگر چه این دستهای آلوده سایه سرو چمانت را از چمن عمرمان کوتاه کرد و داغ سنگین نبودنت را به دلهای ما نشاند اما هرگز قادر نبود و نیست که تابش آفتاب برکات وجودت را از ما بگیرد . تو که چگونه زیستن را و به ما آموختی و نیز چگونه مردن را .

سال پیش از تو پرسیدم که برایم چاه می شوی ؟ و تو برایم چاه شدی ، اما امروز می خواهم از تو بپرسم که : کمکم می کنی ؟ حالا برایت می گویم در چه راه و برای چه !

می دانی پدر جان

در باور من و بسیاری از دوستان همراهم ، جمهوری اسلامی یعنی هویت ، یعنی میراث خون پدر ها و برادرها و مادرها و خواهرها یمان . جمهوری اسلامی یعنی تبلور همه آرزوهای تاریخی ملّتمان در پیوند آزادی و استقلال در پناه اخلاق و معنویت و شریعت اسلام ناب محمدی (ص). جمهوری اسلامی یعنی همان وعده خدا برای حکومت صالحان ، حکومتی بدون ظلم ، بدون دروغ ، بدون ریا و تظاهر و مبتنی بر آموزه های پاک و والای اسلامی . حکومتی که اگر بخواهم نویسندگان منشورش را نام ببرم قطعاً نمی توانم از شهید مظلوم آیت الله بهشتی ، شهید علامه آیت الله استاد مرتضی مطهری ، مرحوم آیت الله طالقانی و … نام نبرم ؛ و اگر بخواهم از پرچمهای در اهتزازش نام ببرم ، نام همت و باکری و چمران و … را نمی توانم ذکر نکنم .

اما امروز من و بسیاری از دوستان همراهم با دو گروه رو به رو هستیم که هر یک ما را معضلی می دانند و البته گاهی هم دوست دارند سر به تنمان نباشد . یکی گروه کسانی که جمهوری اسلامی ، این میراث گرانبهای شما را تحریف شده می خواهند و دیگری گروهی که آن را تبدیل شده .

گروه دوم به بهانه انحرافات برخی از مسئولین و خروجی های غیر قابل دفاع رفتارهای آنان می خواهند که اسلام را از جمهوری اسلامی جدا کنند و در دل هوس برپایی یک جامعه سکولار و دموکراسی لیبرال را می پرورند . جامعه ای که در آن دین ابزاری زینتی باشد به روی طاقچه خانه ها و صحن زیارتگاه ها و آثارش از دل انسان مؤمن بیرون نزند و خلاصه کار به هیچ کار دنیای آنان نداشته باشد . دینی بی رنگ و بی بو و بی خاصیت . دینی که هم بشود در آن مشروبات الکلی سرو کرد و هم پس از نشئه مستی دست در آغوش یار زده و زائر عتبات عالیاتش شد . و همه اینها با دین سازگار شده باشد . یک معنویت توهمی و دیگر هیچ .

اما گروه اول ، همان ها هستند که بعد از پیروزی انقلاب امت و امام امت ، کاسه داغ تر از آش شدند و داعیه دار تشکیل حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی . همانها که می گفتند جمهوری اسلامی تعبیری مشرکانه است . همانها که دست پر قدرت امت و امام با رأی به جمهوری اسلامی ، به سر جایشان نشاند . همان صاحبان پیشانی پینه بسته و مقدس مأب های پر سر و صدایی که در میدان سخن هزار اسبه می تازند اما در میدان عمل لنگ اند و گنگ . منطقشان تکفیر و تفسیق است و شعارهایشان معنایی فاقد شعور می دهد . مرگ را برای همسایه می خواهند و خویش را تافته جدا بافته از خلق عالم می دانند . تواضعشان از هزار تکبر ، متکبرانه تر است و تکبرشان را رنگ الهی و معنوی می دهند .

آنها امروز با صدای بلند می گویند که شما و امام راحلمان ، جمهوری اسلامی را نه بنا به باور ، بلکه به اقتضای روز گفتند تا دهان آزادی طلبان و جمهوری خواهان را ببندند ( نتیجه آن که ازاول دروغ گفت البته مصلحتی ). مدعی اند که دیگر دوره گذار از خمینی و جمهوری اسلامی او و ملت ایران فرا رسیده و باید به سمت همان حکومت اسلامی رفت که آن روز نه خمینی قبولش داشت و نه ملت .

جالب تر این که گاهی مزّورانه نام جمهوری اسلامی را می برند اما تفسیری که از آن می کنند همان حکومت اسلامی خودشان است . وقتی از نقش اساسی مردم می گویی فریاد بر می آورند که مردم موظف هستند نه مُحقّ ، آنها موظف اند که بذل طاعت کنند و دیگر هیچ شأنی ندارند . فکر می کنند جمهوری اسلامیی که مجلسش در رأس امور نباشد ، باز هم جمهوری اسلامی است .

وقتی از قانون اساسی می گوئیم که ما هم معتقدیم قانون اساسی وحی مُنزل نیست اما مبتنی بر آموزه های اسلامی است و از بستر فقه و عقاید و اندیشه اسلامی برخواسته است و تا وقتی مورد قبول مردم است ، تعّهد شرعی میان ملت و صاحبان مناصب است و کسی حق ندارد از آن تخلف کند و آن را نا دیده انگارد و یا برخی از اصول آن را لازم و برخی را غیر لازم تلقی کند . اما آنها می گویند که قانون اساسی همچین هم اساسی نیست ، قانون اسلام ، قانون اساسی است . گویا نویسندگان این قانون ، آن را بر اساس کتاب آسمانی قرآن ننوشته اند و محتوای آن مخالف اسلام است . البته هرگز نگفتند که قانون کدام اسلام مورد نظر آنهاست؟ و آیا ده ها مجتهدی که در خبرگان قانون اساسی حضور داشتند بر اساس این اسلام ، اصلاً مجتهد بوده اند یا نه ؟

این جماعت با همان تیغ و همان زبان و البته با راهکارهای کار آمدتر و حرفه ای تر و با استفاده از تمام ابزار تبلیغاتی امروز دنیا می کوشند که بگویند اصلاً دیگران نه امام را فهمیده اند و نه بهشتی را و نه مطهری را و نه پیامبر را و نه حتی خدا را ، شاهدشان هم این است که مثل آنها نمی فهمند و حرف آنها را نمی زنند .

اگر چه ما هم حفظ نظام را از اوجب واجبات می دانیم اما ما حفظ نظام جمهوری اسلامی را اوجب واجبات می دانیم و آنها حفظ آنچه خودشان جمهوری اسلامی اش می خوانند . ما روش این حفاظت را در نظارت دائمی ملت بر ارکان حکومت ، امر به معروف و نهی از منکر اصحاب قدرت بدون ترس و واهمه ، حفظ حریم آزادی های مشروع و قانونی ملت ، رفع تبعیض از شهروندان جمهوری اسلامی در برابر قانون ، رعایت و پایبندی به قانون برای همه ، لزوم حفظ آموزه های اخلاقی اسلام در همه زمینه ها و برای همه کسان و … می دانیم و معتقدیم هرگز و به هیچ روی هدف ما توجیه کننده وسیله نیست و کسی حق ندارد برای حفظ اسلام و نظام جمهوری اسلامی سخنی به دروغ بگوید و یا ظلمی به کسی روا دارد .

اما آنان ، نشان داده اند که اگر چه گاهی شعارهایشان ، نوشته هایشان و سخنرانی هایشان شبیه ما می شود اما عملاً هر چیزی را به بهانه این حفاظت مباح می دانند و بدتر این که آن را توجیه شرعی هم می کنند .

پدر به خون خفته ام ، درد دل بسیار دارم ، دریغ که فرصت نوشتن نیست اما این را با تو عهد می کنم:

حاشا که فرزندت و فرزندان امام روح الله و بچه های مسلمان این آب و خاک اجازه تبدیل یا تحریف معنای متعالی و فطرت پسند ( جمهوری اسلامی ) را به جمهوری سکولار یا حکومت اسلامی مطرود امام و امت بدهند. حاشا که بگذارم میراث خونین تو و رفقای همرزمم و محصول صبر و ایثار و مقاومت ملت دلآورم به تاراج تغییر و تحریف برود . حاشا که نان و نام برایم عزیز تر از میراث خونین شما باشد .

حالا ای پدر به معراج رفته ام در این تلاش طولانی کمکمم می کنی ؟

شهید اربعین حجت الاسلام مخبر

 

امام موسی صدر (حفظه الله )بی مقدمه

بگذار بی مقدمه دلتنگ باشمت

ای آنکه در سپهر دل من ستاره ای

صد نیلِ درد در دل من موج می زند

موسی ! بیا مرا برسان تا کناره ای

پای بت هوی ، کرامت ما سر بریده اند

کم نیست سنگیِ دلم از سنگ خاره ای

این بار سامری همه جا را گرفته است

دستی برآر مرده دلان را به چاره ای

ای چشم تو زلال همه چشمه سار ها

بازآ مرا ، که سرّ حیات هماره ای

بی من چگونه ای تو ؟ نمی دانمت ولی

بی تو دل من است و غم بی شماره ای

با این غم و مصیبت و اندوه مانده ام

همچون «  سحر »  در انتظار طلوع دوباره ای

——————————————————

خدا را شکر که با دست واژه ها از صورت دلدادگی ام پرده در انداخت

تقدیم به امام موسی صدر عزیزم و همه آنانی که او  را دوست می دارند

ربنا فتقبل منا انک انت السمیع البصیر

سروده شده در تاریخ 6/9/89 

 همین نوشته در سایت یاران صدر

http://www.yaranesadr.ir/farsi/1389/09/1994/

قرآن کریم

با تو هستم آی قرآن سوز

من فکر نمی کنم که خدا برای تو لشگر ابابیل بفرستد چرا که تو اولین کسی  نیستی که قرآن را در طول تاریخ حضورش در دنیای ما سوزانده است ، برای آنها هم نفرستاد چرا که حکمت داستان ابرهه غیر از داستان توست و از سوی دیگر هم فکر نمی کنم زمامداران دنیای اسلام آنقدر غیرت داشته باشند که در پاسخ جسارتت کار در خوری انجام دهند .

اما آنچه تو سوزاندی قرآن نبود ، کاغذی سوزاندی و مرکبی ! قرآن در قلب همه انسانها است .

انسانهایی که فطرت پاکشان را هنوز دارند حتی اگر مسلمان نیستند . چرا که قرآن کلام خدا است کلامی که زبانش ، زبان همین فطرت آدمی است . قران همزبان فطرتهای سلامت بشر است . گیرم کاغذش را بسوزانی ، با پیامش چه می کنی ؟

شاید اگر برخی از آنها که نامشان را مسلمان گذاشته اند و با تحریف معنوی تعالیم حیات بخش آن موجب زمینه سازی تحریقش شده اند نبودند هرگز این اتفاق به این سادگی رخ نمی داد . اگر آنان با رفتارهای خلاف فطرت و انسانیتی که به اسم اسلام مرتکب می شوند نبودند شاید پیام آسمانی قرآن که پیام دوستی انسانها و پرستش خدای یگانه و اتحاد نوع بشر بر محور توحید است تا حالا به گوش بسیاری از انسانها رسیده بود . اما این گروه هستند ، هر کار هم که بکنیم بالاخره خواهند بود . من توقع داشتم که اینقدر عاقل باشی که حساب اینان را از حساب ما و کتاب آسمانی مان جدا کنی اما نبودی . هرگز تو را به خاطر جهالت خود خواسته و اهانتت نخواهم بخشید .

آی قرآن سوز

من یک مسلمانم و فدایی قرآن . من انجیل تو را و کتاب مقدست را اگر چه نحریف شده می دانم اما در کتابخانه ام کنار قرآن گذاشته ام . من به پاس حرمت همان چند کلمه ای که از کلام خدا در کتاب تو باقی مانده بی وضو و طهارت به آن دست نمی زنم و آن را نمی خوانم . من نام مبارک پیامبران بزرگ الهی ، موسی کلیم الله و عیسی روح الله (علیهم السلام ) را بی طهارت نمی برم و لمس نمی کنم .

من تفکر وحشیانه ات را و رفتار غیر انسانیت را نه به پای همکیشانت می نویسم و نه پای دین و مذهب و کتابت . اما تو … .

من تربیت یافته مکتب همان قرآنی هستم که تو به آتشش کشیدی ؛ تو تربیت یافته کدام مکتبی ؟

تو قرآن را نسوزاندی ، قلب ملیاردها مسلمان را سوزاندی . قلب همه انسانهای آزاده جهان را سوزاندی و حتی به فطرت خودت هم رحم نکردی و به همراه قرآن آتشش زدی . تو خود سوزی کردی تا برای همیشه تاریک بمانی …

دلم برایت می سوزد .

بدان که اگر همه قرآن های چاپ شده دنیا را هم به آتش بکشی من و همکیشانم باز هم کتاب مقدس تحریف شده ات را از کنار قرآنمان بر نخواهیم داشت و بی وضو به سراغش نخواهیم رفت.

ما فرزندان محمد (صلی الله علیه و آله ) هستیم . فرزند آن بزرگ مردی که بدی را با خوبی پاسخ می داد .

بگذار میان ما و تو ، وجدانهای بیدار انسانها قضاوت کند و فطرتهای آزاده حکم کند . یقین دارم که این تازه شروع راه تجلی قرآن کریم و کتاب آسمانی ماست .

… یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره ولو کره الکافرون …
صدق الله العلی العظیم

اسوه های من

این یک نوشته علمی نیست ، یک نوشته اخلاقی و یا اجتماعی هم نیست . این نوشته به واقع یک دل نوشته است . یک دلنوشته که شاید خواندنش فقط به درد خودم بخورد .

نمی دانم ، تا به حال از خودتان خجالت کشیده اید؟ تا به حال آنقدر از خودتان خجالت کشیده اید که حتی نتوانید در آینه به خودتان نگاه کنید و توی چشم خودتان ذل بزنید ؟ آیا تا به حال احساس کرده اید که به اندازه ثانیه های عمرتان به خودتان ، به خدا و به همه آدمهای عالم بدهکار هستید ؟

من امشب چنین احساسی را برای بار چندم تجربه کردم . دقیقا وقتی نشسته بودم و فیلم بلند و مستند بروبچه های روایت فتح را درباره امام موسی صدر (اعاده الله الینا) می دیدم .

اصلا نمی شود که از حلقه اول این سریال مستند جلوی چشمهایت را بگیری تا نگریند یا جلوی دلت را بگیری تا نشکند و از همه سخت تر خودت را به غفلت بزنی تا از خودت شرمسار و خجالت زده نشوی که اگر مسلمانی آن است که از امام موسی صدر (اعاده الله الینا) می بینی تو چه می گویی و چه ادعا می کنی ؟

در خودت احساس حقارت می کنی وقتی می بینی اثر وجودیت فقط کم کردن اکسیژن و افزایش فضولات زمین است ، وقتی می بینی خاصیّت بودَنَت آنقدر ناچیز است که اگر نباشی هم هیچ اتفاقی نمی افتد . زیادِ زیادش زن و بچه ات و بعضی از رفقا و فامیل و دوستان و آشنایانت یک مدتی برایت گریه می کنند و بعد هم کم کم کمرنگ و بعد هم بی رنگ می شوی ، تازه این در صورتی است که آنقدر خوب باشی که کسی نگوید خوب شد که شّرش از سر خانواده و جامعه اش کم شد .

یک بار دیگر هم وقتی داشتم درباره اندیشه و سیره شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) مطالعه می کردم  به همین حال افتادم و بارهای دیگر نیز …

وقتی کتاب وجود شخصیتهای ممتازی چون امام موسی صدر و شهید مظلوم بهشتی را ورق می زنی قوّیاً احساس می کنی که تو کتابچه که هیچ ورق پاره ای را می مانی که کف خیابان ، با باد می رقصد .

از خودت می پرسی حالا تکلیف من چیست ؟ اگر بخواهم ورق پاره نباشم ؟ اگر بخواهم کف زمین نیافتم و با باد نرقصم ؟ اگر بخواهم مسلمان باشم ؟ اگر بخواهم انسان باشم ؟ اگر بخواهم که از خودم کمتر خجالت بکشم ؟ و صدها اگر بخواهم دیگر …

و جوابت را از گستره وجودی و نقش الگویی همان ها که تو را به وادی حیرت کشیده اند می گیری که : “  بسم الله بگو و دست بر سر زانو بگذار و راه بیفت . اول اسلام شناس شو تا خدا شناس شده باشی و انسان شناس . آنوقت تلاش کن تا هر قدر اسلام را ، خدا را و انسان را شناختی ، همان قدر انسان بشوی . کوچک و خود بین نباش ، متدیّن باش اما فرقه گرا و تنگ نظر نباش . می شنوی که می گویند : آزاد شو تا انسان بشوی . آزاد از خودت و آزاد از دیگران و آزاد از همه چیز و همه کس به غیر از خدا . به معنی واقعی آزاد شو ، آزاد حتی از ما . اما بدان تا از خودت آزاد نشوی از غیر خودت رها نمی شوی و تا آزاد نشوی انسان نمی شوی و خدا خواسته که تو انسان باشی . وقتی انسان می شوی که برای خدا به انسان خدمت کنی ، انسانِ خدا ، همان انسانی که اگر غبار فطرت الهی اش را کنار بزنی به جز خدا را نمی بیند . همان انسانی که خدا برترین پیامبرش را به سوی همه افراد او فرستاد بی آنکه به او بگوید این آدمها کی هستند و کجایی هستند و چه رنگی … . این قدر حرف نزن ! اهل عمل باش اما تظاهر و ریا نکن ، خودت الگوی آن انسانی بشو که ادعایش را داری . بگذار انسانها ببینند که انسانِ خدا از همه انسانها بهتر است .”

آنقدر با زبان بی زبانی به تو راه چگونه انسان بودن را خوب یاد می دهند که هر چه این کتاب مبارک را ورق می زنی سیر نمی شوی و به خودت می گویی : خدایا! وقتی انسانهای صالح ، بندگان راستین تو در درجه ای غیر معصومانه به این مرتبه از پاکی و جذابیت رسیده اند که از سنگ خاره دل من موم می سازند ! چه می شود اگر یک بار ، فقط یک بار در پرتو خورشید نگاه امام معصوم عصرم (عج) قرار بگیرم .

یکباره از آن مستی فرح بخش بیرون می آیی و آنوقت می بینی که چه راه طولانی در مقابل توست و برای تو که پاهای ضعیفت حتی یک قدم هم بر نداشته رفتن این مسیر دشوار به نظر می آید و از سویی دیگر اگر بخواهی بمانی باید که بروی . و چه فرصتی برای رفتن بهتر از همین ماه .

خدایا !

ماه رمضان است و ما به میهمانی ماه تو مفتخریم . خدایا به برکت این ماه و حرمت غربت سی ساله امام موسی صدر و رنج اسارتش و به حرمت خون بهشتی مظلوم و مظلومیت مستمرّش سوگندت می دهم که  عزممان را جزم ، همّت مان را والا ، قدمهایمان را استوار و جسممان را در طی این طریق تعالی بخش و رهایی آفرین ، قدرت بخشی .

امام موسی صدر دام ظله خواستم تا به مناسبت ماه رمضان چیزی بنویسم ، اما بگذار تا امام موسی صدر ( دام ظله )  برایمان سخن بگوید :

بیم آن می رود که ماه رمضان به عادت بی روحی تبدیل شود که شعایرِ آن تنها عادتها و رسومی سرگرم کننده باشد و از همه معانی اصلی و روح حقیقی خود تهی گردد . با یک نگاه گذرا در می یابیم که این مصیبت ، یعنی مصیبتی که روزه و رمضان به آن مبتلا شده اند ، مصیبتی است که بر همه عبادات و مناسک دینی سایه افکنده است . این بیماری به عبادات و مراسم دیگر سرایت کرده و به اماکن مقّدس ، شعایر دینی و همه رهنمودهای آسمانی حمله ور شده است … این فاجعه پس از آن رخ داد که به آموزه های آسمانی قالبهای زمینی محدود و معّین داده شد . همه چیز کمّی شد و برای آن اندازه گیری و درجه بندی وضع گردید .

ببینید آیا کارآیی دین و تأثیر تعالیمِ آن را در زندگی خود از دست نداده ایم ؟ آیا نقش راهبردی آن در هدایتِ انسان به پایان نرسیده است و به پاره ای آیینها ، یادگارها و سرگرمیها تبدیل نشده است ؟…

ای دین باوران ، آیا در روزه ما آثار روزه و در نمازمان عروج و پرواز به ملکوت آسمانها را می توان یافت ؟ آیا در فِطر و قربان ، جوهر و معانی این اعیاد را می بینید؟ آیا همه ما به شعایر دینی عمل می کنیم و از اماکن مقّدسه تأثیر می پذیریم ؟ و آیا گستره معنایی را که در مسجد الاقصی و کلیسای قیامت برای امتِ ما به ودیعه نهاده شده ، پیش از آنکه با اشغال این دو فضای مقدّس ضربه بخوریم و حسرت و خسارتِ آنها را بچشیم درک کرده بودیم ؟

… باید با نگاه واقع نگرِ فراگیر و با شهامت و تفکر رهنمودهای دینی را بازشناسی کنیم ، باشد که بار دیگر حرکتی نو آغاز کنیم و روح حیات را در آنها بدمیم . باید با هستی و وجود خود ، دین و آموزه های ارزشمند آن را در جایگاه رفیع آن بنشانیم و اجازه دهیم تا ابعاد وجود ما را مشخص کند و ما را در کثرتمان وحدت بخشد و تفرقه ما را به یکپارچگی بدل نماید .

امام موسی صدر ، اخلاق روزه ، ص 3

امام موسی صدر (حفظه الله ) در چند روز اخیر پایگاه اینترنتی ( روایت صدر ) برای 24 ساعت هک شد و دسترسی کاربران را با اختلال مواجه کرد . این مسئله علاوه بر آن که دل مشتاقان اندیشه و سیره نورانی امام موسی صدر ( اعاده الله الینا ) و علاقه مندان به آن شخصیت ممتاز جهان اسلام و جامعه شیعه را رنجور ساخت در جای خود زمینه تأمل تازه ای را پیرامون پیام همیشه زنده آن امام بزرگوار ، گشود .

” به راستی چه کسانی می خواهند تا روایتی از اندیشه و سیره و شخصیت امام موسی صدر ( دام ظله ) در میان نباشد و چرا ؟ ” این سؤالی بود که این بار با حمله مزبور در ذهن من جان تازه ای گرفت و مرا به فکر فرو برود و به جستجو واداشت . به راستی چرا باید پایگاه ترویج اندیشه شخصیت ممتاز جهان اسلام و بلکه عالم انسانیت از سوی عده ای مورد هجوم قرار بگیرد ؟ انگیزه این هجوم چه می تواند باشد ؟ در این مدت گمانه زنی های متعددی در این مورد اتفاق افتاد و افراد مختلفی هر یک بنا به خواستگاه فکری و سلیقه ای خودشان انگشت اتهام را متوجه کسانی کردند ، اما به راستی چه کسانی به چنین کاری دست می زنند ؟ و چرا ؟

به نظر من برای پاسخ به این سؤال باید به سراغ خود امام موسی صدر ( حفظه الله تعالی ) برویم . باید او را ، اندیشه تابناکش را و سیره نورانیش را واکاوی و بازخوانی کنیم تا هم انگیزه و هم شخصیت این گروه یا گروه ها را به خوبی باز بشناسیم .

بی تردید امام موسی صدر (دام ظله) در زمان حضور آشکارش در جامعه اسلامی ، الگویی کم نظیر و قرائت علمی و عملی ناب ، فطرت پسند و سازگار با رشد همه جانبه انسان را از اسلام به جهان ارائه داد. الگویی که جامعه هفتاد و دو ملت و هزار پاره لبنان را (به عنوان جامعه نمونه) به سوی لبنانی مستقل ، آباد ، مقتدر و یکپارچه رهنمون کرد . جامعه به خواب رفته ی شیعیان لبنان را با دم مسیحایی اندیشه و عمل اسلامی اش زنده ساخت و پیروان ادیان ابراهیمی را به مثابه انگشتان یک دست در کنار یکدیگر مجتمع کرد . بنا به قول کاردینال فرانس کونیک ( اسقف اعظم اتریش ) امام موسی صدر ( ادام الله ایام عزّه ) تاریخ لبنان را به دو بخشِ قبل از خودش و بعد از خودش تقسیم کرد [ 1 ] تا تاریخ بشریت بداند که هنوز هم اگر اسلام آنچنان که هست رخ بنمایاند تاریخ عالم بشریت را به دو بخش تقسیم خواهد کرد .

اکنون او به عالم نشان داده بود که اسلام محمد (ص) و امامان معصوم عترتش (س) همان حقیقت نابی است که انسان را قبل از آنکه به نژاد و ملیّت و قوم و دین و مذهب بشناسد به انسان بودن و خلیفه خدا بودن و بنده او بودن می شناسد و تاج کرامت را بر فرق او می نهد . او نشان داده بود که اسلام ناب محمدی (ص) دفاع نظامی و قوه قهریه را نیز برای آزادی بشر از بند قدرتهای محدود کننده آزادی انسان می خواهد نه برای تفوق طلبی و استمرار قدرت و سلطه خویش . او با رفتارش فریاد زده بود که اسلام نه برای مسلمانان که برای همه انسانها دین سِلم و سلام است . او به انسان ها  آموخته بود که آزاد زیستن و آزادی را پاس داشتن رمز الهی زیستن و الهی ماندن و الهی مردن است .

او که معتقد بود ”  آزادی رهایی از دیگران و رهایی از نفس است  ” [ 2 ] ، داشتن چنین آزادی را نه فقط حق انسانی انسان بلکه حق الهیِ انسان می دانست و در سخنرانی تاریخی اش در مراسم روزه مسیحیان لبنان در کلیسای کبوشین بر علیه اشکال مختلف سلب آزادی چنین گفت :

” قالبهای سلب آزادی در گذر زمان تغییر یافته است . گاهی به صورت استبداد ، گاهی به صورت استعمار ، گاه به صورت نظام ارباب و رعیتی ، گاه به صورت تروریسم فکری و ادعای قیمومت بر مردم و نابالغ انگاشتن قدرت فکری آنان ، گاه به صورت استعمار نو و گاه به صورت تحمیل مواضع بر افراد یا ملتها رخ نموده است . فشارهای اقتصادی ، فرهنگی و فکری از مظاهر همین تضییقات است . سیاست محروم کردن برخی از مردم از فرصتها ، نگاه داشتنِ مردم در جهل و بی سوادی و محروم کردن مردم از بهداشت و فرصتهای تحرک و توسعه ، همه و همه از شکلهای مختلف سلب آزادی و در هم کوباندن توانمندی انسان است .

همین طور است تمام نیازهای انسانی ، که به قیمت نادیده گرفتن نیازهای دیگر انسان تقویت می شوند . شهوتها یکی از این نیازهاست که رشدی ناموزون یافته اند . هر نیازی در انسان انگیزه ساز و حرکت آفرین است ولی اگر به قیمت مغفول ماندن دیگر نیازها رشد یابد ، فاجعه آفرین خواهد بود . ” [ 3 ]

بنا به آنچه گذشت فکر می کنم پاسخ دادن به سؤالات ابتدای نوشتار کار دشواری نخواهد بود . در میان انسانها فقط کسانی اندیشه ، سیره و شخصیت امام ما را تاب نخواهند آورد که تیغ تیز بیان الهی او را بر شاهرگ حیات منافع شیطانی شان می بینند . کسانی که حیات شان ، قدرتشان و منافع مختلف شان را در سلب آزادی انسانها و به بردگی کشیدن آنها یافته اند . برای چنین کسانی که چهره خویش را پشت نقابهایی ، از آزادی خواهی و  انسان دوستی گرفته تا دین خواهی و حمایت از مذهب و مقدسات ، پنهان کرده و می کنند اندیشه ، سیره ، شخصیت و حتی نام امام موسی صدر ( اعاده الله الینا ) همان کاری را می کند که تَبَر ابراهیم (ع) در بت خانه نمرودیان.

دور از ذهن نیست که این کسان از نام و یاد امام محرومان بترسند و از هر گونه تلاشی برای جلوگیری از ترویج اندیشه و سیره و راه امام صدر جلوگیری کنند . به راستی چه کسانی باید از گسترش دامنه مخاطبان اندیشه آن بزرگمرد و افزایش جماعت شیفته او و رهروان راهش هراس داشته باشند جز آنان که چراغ روشنگر اندیشه  او که برخواسته از بستر بی شائبه  و ناب  قرآن و عترت  است ، زوایای تاریک نگه داشته شده هویتشان را روشن می کند و پرده تزویر و حیله گری آنها را می درد ؛ و اگر این جماعت از امام و دوستاران امام احساس هراس نکرده بود چرا می باید به چنین رفتاری دست بزند ؟ آنان که از امام موسی صدر (دام ظله) می ترسند مثل همان خفاشان گریزان از نور اند که فکر می کنند اگر دریچه ای از نور را مسدود کنند ، خورشید را خاموش کرده اند . من نمی خواهم انگشت اتهامم را به سوی مصادیق خاصی بگیرم اما یقین دارم آنان که دست به چنین کاری زدند ، خواه ایرانی باشند یا غیر ایرانی  و با هر نام و شعاری ، یا خودشان از شیاطینی هستند که اندیشه آن امام مظلوم ، پرده از چهره شان کنار زده است، یا از عمّال جاهل و متعصب چنین شیاطینی .

تردید ندارم که چنین رفتارهای ظالمانه ، غیر اخلاقی ، غیر الهی و غیر انسانی ، جز بر عزّت و عظمت و پویایی نام و اندیشه و سیره امثال امام موسی صدر نخواهد فزود و برای مرتکبین آن جز زحمت و بی آبرویی و عاقبت سوزی نتیجه ای نخواهد داشت چرا که این وعده خداست که فرمود :

« يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » [ 4 ]

مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا – گر چه كافران را ناخوش افتد – نور خود را كامل خواهد گردانيد.

———————————————-

پ . ن . 1 = مردی که زنده می ماند ، ص 52

پ . ن . 2 = ادیان در خدمت انسان ، ص 25

پ . ن . 3 = ادیان در خدمت انسان ، ص 18

پ . ن . 4 = سوره مبارکه صف آیه 8

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.