اسوه های من

این یک نوشته علمی نیست ، یک نوشته اخلاقی و یا اجتماعی هم نیست . این نوشته به واقع یک دل نوشته است . یک دلنوشته که شاید خواندنش فقط به درد خودم بخورد .

نمی دانم ، تا به حال از خودتان خجالت کشیده اید؟ تا به حال آنقدر از خودتان خجالت کشیده اید که حتی نتوانید در آینه به خودتان نگاه کنید و توی چشم خودتان ذل بزنید ؟ آیا تا به حال احساس کرده اید که به اندازه ثانیه های عمرتان به خودتان ، به خدا و به همه آدمهای عالم بدهکار هستید ؟

من امشب چنین احساسی را برای بار چندم تجربه کردم . دقیقا وقتی نشسته بودم و فیلم بلند و مستند بروبچه های روایت فتح را درباره امام موسی صدر (اعاده الله الینا) می دیدم .

اصلا نمی شود که از حلقه اول این سریال مستند جلوی چشمهایت را بگیری تا نگریند یا جلوی دلت را بگیری تا نشکند و از همه سخت تر خودت را به غفلت بزنی تا از خودت شرمسار و خجالت زده نشوی که اگر مسلمانی آن است که از امام موسی صدر (اعاده الله الینا) می بینی تو چه می گویی و چه ادعا می کنی ؟

در خودت احساس حقارت می کنی وقتی می بینی اثر وجودیت فقط کم کردن اکسیژن و افزایش فضولات زمین است ، وقتی می بینی خاصیّت بودَنَت آنقدر ناچیز است که اگر نباشی هم هیچ اتفاقی نمی افتد . زیادِ زیادش زن و بچه ات و بعضی از رفقا و فامیل و دوستان و آشنایانت یک مدتی برایت گریه می کنند و بعد هم کم کم کمرنگ و بعد هم بی رنگ می شوی ، تازه این در صورتی است که آنقدر خوب باشی که کسی نگوید خوب شد که شّرش از سر خانواده و جامعه اش کم شد .

یک بار دیگر هم وقتی داشتم درباره اندیشه و سیره شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) مطالعه می کردم  به همین حال افتادم و بارهای دیگر نیز …

وقتی کتاب وجود شخصیتهای ممتازی چون امام موسی صدر و شهید مظلوم بهشتی را ورق می زنی قوّیاً احساس می کنی که تو کتابچه که هیچ ورق پاره ای را می مانی که کف خیابان ، با باد می رقصد .

از خودت می پرسی حالا تکلیف من چیست ؟ اگر بخواهم ورق پاره نباشم ؟ اگر بخواهم کف زمین نیافتم و با باد نرقصم ؟ اگر بخواهم مسلمان باشم ؟ اگر بخواهم انسان باشم ؟ اگر بخواهم که از خودم کمتر خجالت بکشم ؟ و صدها اگر بخواهم دیگر …

و جوابت را از گستره وجودی و نقش الگویی همان ها که تو را به وادی حیرت کشیده اند می گیری که : «  بسم الله بگو و دست بر سر زانو بگذار و راه بیفت . اول اسلام شناس شو تا خدا شناس شده باشی و انسان شناس . آنوقت تلاش کن تا هر قدر اسلام را ، خدا را و انسان را شناختی ، همان قدر انسان بشوی . کوچک و خود بین نباش ، متدیّن باش اما فرقه گرا و تنگ نظر نباش . می شنوی که می گویند : آزاد شو تا انسان بشوی . آزاد از خودت و آزاد از دیگران و آزاد از همه چیز و همه کس به غیر از خدا . به معنی واقعی آزاد شو ، آزاد حتی از ما . اما بدان تا از خودت آزاد نشوی از غیر خودت رها نمی شوی و تا آزاد نشوی انسان نمی شوی و خدا خواسته که تو انسان باشی . وقتی انسان می شوی که برای خدا به انسان خدمت کنی ، انسانِ خدا ، همان انسانی که اگر غبار فطرت الهی اش را کنار بزنی به جز خدا را نمی بیند . همان انسانی که خدا برترین پیامبرش را به سوی همه افراد او فرستاد بی آنکه به او بگوید این آدمها کی هستند و کجایی هستند و چه رنگی … . این قدر حرف نزن ! اهل عمل باش اما تظاهر و ریا نکن ، خودت الگوی آن انسانی بشو که ادعایش را داری . بگذار انسانها ببینند که انسانِ خدا از همه انسانها بهتر است .»

آنقدر با زبان بی زبانی به تو راه چگونه انسان بودن را خوب یاد می دهند که هر چه این کتاب مبارک را ورق می زنی سیر نمی شوی و به خودت می گویی : خدایا! وقتی انسانهای صالح ، بندگان راستین تو در درجه ای غیر معصومانه به این مرتبه از پاکی و جذابیت رسیده اند که از سنگ خاره دل من موم می سازند ! چه می شود اگر یک بار ، فقط یک بار در پرتو خورشید نگاه امام معصوم عصرم (عج) قرار بگیرم .

یکباره از آن مستی فرح بخش بیرون می آیی و آنوقت می بینی که چه راه طولانی در مقابل توست و برای تو که پاهای ضعیفت حتی یک قدم هم بر نداشته رفتن این مسیر دشوار به نظر می آید و از سویی دیگر اگر بخواهی بمانی باید که بروی . و چه فرصتی برای رفتن بهتر از همین ماه .

خدایا !

ماه رمضان است و ما به میهمانی ماه تو مفتخریم . خدایا به برکت این ماه و حرمت غربت سی ساله امام موسی صدر و رنج اسارتش و به حرمت خون بهشتی مظلوم و مظلومیت مستمرّش سوگندت می دهم که  عزممان را جزم ، همّت مان را والا ، قدمهایمان را استوار و جسممان را در طی این طریق تعالی بخش و رهایی آفرین ، قدرت بخشی .