شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژانویه 2011 هستید.

شهید اربعین حجت الاسلام مخبر اربعین سید و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) علاوه بر آنکه یاد آورد حماسه بی نظیر آن امام همام و یاران پاکباخته اوست برای من یاد آور پرواز مظلومانه و خونین پدرم است . آذر ماه 1360 و درست ظهر روز اربعین بود که دست جنایتکار عوامل منافقین خلق و سر سپردگان مسعود رجوی پیکرش را در برابر چشمان مبهوت ما و جماعت عزاداری که برای بزرگداشت اربعین حسینی (ع) در منزل ما گرد هم آمده بودند ، به خاک و خون کشید .

جرمش البته شاید این بود که به اسلام و اهداف عالی و اصیل انقلاب اسلامی ملت ایران به رهبری امام راحل (قدس سره ) عشق می ورزید ؛ شاید این که خود را وقف خدمت به مردم محروم یکی از مناطق پایین شهر آن روز های تهران کرده بود و هر از گاهی یک مسجد ، یک مرکز فرهنگی و مرکز توان بخشی معلولین و سایر مراکز عام المنفعه از بستر همت بلندش و عشق گرمش به مردم بر می خواست برایش جرم کمی نبود .

هر چه بود سهم او از کینه منافقین خلق و فرقه رجوی ، گلوله ای سربی با کالیبر 45 میلیمتر بود که از سلاح کمری ضاربش پر کشید و مغز او را نشانه رفت و زمین کوچه مان را به خونش فرش کرد .

پدر جان ، اگر چه این دستهای آلوده سایه سرو چمانت را از چمن عمرمان کوتاه کرد و داغ سنگین نبودنت را به دلهای ما نشاند اما هرگز قادر نبود و نیست که تابش آفتاب برکات وجودت را از ما بگیرد . تو که چگونه زیستن را و به ما آموختی و نیز چگونه مردن را .

سال پیش از تو پرسیدم که برایم چاه می شوی ؟ و تو برایم چاه شدی ، اما امروز می خواهم از تو بپرسم که : کمکم می کنی ؟ حالا برایت می گویم در چه راه و برای چه !

می دانی پدر جان

در باور من و بسیاری از دوستان همراهم ، جمهوری اسلامی یعنی هویت ، یعنی میراث خون پدر ها و برادرها و مادرها و خواهرها یمان . جمهوری اسلامی یعنی تبلور همه آرزوهای تاریخی ملّتمان در پیوند آزادی و استقلال در پناه اخلاق و معنویت و شریعت اسلام ناب محمدی (ص). جمهوری اسلامی یعنی همان وعده خدا برای حکومت صالحان ، حکومتی بدون ظلم ، بدون دروغ ، بدون ریا و تظاهر و مبتنی بر آموزه های پاک و والای اسلامی . حکومتی که اگر بخواهم نویسندگان منشورش را نام ببرم قطعاً نمی توانم از شهید مظلوم آیت الله بهشتی ، شهید علامه آیت الله استاد مرتضی مطهری ، مرحوم آیت الله طالقانی و … نام نبرم ؛ و اگر بخواهم از پرچمهای در اهتزازش نام ببرم ، نام همت و باکری و چمران و … را نمی توانم ذکر نکنم .

اما امروز من و بسیاری از دوستان همراهم با دو گروه رو به رو هستیم که هر یک ما را معضلی می دانند و البته گاهی هم دوست دارند سر به تنمان نباشد . یکی گروه کسانی که جمهوری اسلامی ، این میراث گرانبهای شما را تحریف شده می خواهند و دیگری گروهی که آن را تبدیل شده .

گروه دوم به بهانه انحرافات برخی از مسئولین و خروجی های غیر قابل دفاع رفتارهای آنان می خواهند که اسلام را از جمهوری اسلامی جدا کنند و در دل هوس برپایی یک جامعه سکولار و دموکراسی لیبرال را می پرورند . جامعه ای که در آن دین ابزاری زینتی باشد به روی طاقچه خانه ها و صحن زیارتگاه ها و آثارش از دل انسان مؤمن بیرون نزند و خلاصه کار به هیچ کار دنیای آنان نداشته باشد . دینی بی رنگ و بی بو و بی خاصیت . دینی که هم بشود در آن مشروبات الکلی سرو کرد و هم پس از نشئه مستی دست در آغوش یار زده و زائر عتبات عالیاتش شد . و همه اینها با دین سازگار شده باشد . یک معنویت توهمی و دیگر هیچ .

اما گروه اول ، همان ها هستند که بعد از پیروزی انقلاب امت و امام امت ، کاسه داغ تر از آش شدند و داعیه دار تشکیل حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی . همانها که می گفتند جمهوری اسلامی تعبیری مشرکانه است . همانها که دست پر قدرت امت و امام با رأی به جمهوری اسلامی ، به سر جایشان نشاند . همان صاحبان پیشانی پینه بسته و مقدس مأب های پر سر و صدایی که در میدان سخن هزار اسبه می تازند اما در میدان عمل لنگ اند و گنگ . منطقشان تکفیر و تفسیق است و شعارهایشان معنایی فاقد شعور می دهد . مرگ را برای همسایه می خواهند و خویش را تافته جدا بافته از خلق عالم می دانند . تواضعشان از هزار تکبر ، متکبرانه تر است و تکبرشان را رنگ الهی و معنوی می دهند .

آنها امروز با صدای بلند می گویند که شما و امام راحلمان ، جمهوری اسلامی را نه بنا به باور ، بلکه به اقتضای روز گفتند تا دهان آزادی طلبان و جمهوری خواهان را ببندند ( نتیجه آن که ازاول دروغ گفت البته مصلحتی ). مدعی اند که دیگر دوره گذار از خمینی و جمهوری اسلامی او و ملت ایران فرا رسیده و باید به سمت همان حکومت اسلامی رفت که آن روز نه خمینی قبولش داشت و نه ملت .

جالب تر این که گاهی مزّورانه نام جمهوری اسلامی را می برند اما تفسیری که از آن می کنند همان حکومت اسلامی خودشان است . وقتی از نقش اساسی مردم می گویی فریاد بر می آورند که مردم موظف هستند نه مُحقّ ، آنها موظف اند که بذل طاعت کنند و دیگر هیچ شأنی ندارند . فکر می کنند جمهوری اسلامیی که مجلسش در رأس امور نباشد ، باز هم جمهوری اسلامی است .

وقتی از قانون اساسی می گوئیم که ما هم معتقدیم قانون اساسی وحی مُنزل نیست اما مبتنی بر آموزه های اسلامی است و از بستر فقه و عقاید و اندیشه اسلامی برخواسته است و تا وقتی مورد قبول مردم است ، تعّهد شرعی میان ملت و صاحبان مناصب است و کسی حق ندارد از آن تخلف کند و آن را نا دیده انگارد و یا برخی از اصول آن را لازم و برخی را غیر لازم تلقی کند . اما آنها می گویند که قانون اساسی همچین هم اساسی نیست ، قانون اسلام ، قانون اساسی است . گویا نویسندگان این قانون ، آن را بر اساس کتاب آسمانی قرآن ننوشته اند و محتوای آن مخالف اسلام است . البته هرگز نگفتند که قانون کدام اسلام مورد نظر آنهاست؟ و آیا ده ها مجتهدی که در خبرگان قانون اساسی حضور داشتند بر اساس این اسلام ، اصلاً مجتهد بوده اند یا نه ؟

این جماعت با همان تیغ و همان زبان و البته با راهکارهای کار آمدتر و حرفه ای تر و با استفاده از تمام ابزار تبلیغاتی امروز دنیا می کوشند که بگویند اصلاً دیگران نه امام را فهمیده اند و نه بهشتی را و نه مطهری را و نه پیامبر را و نه حتی خدا را ، شاهدشان هم این است که مثل آنها نمی فهمند و حرف آنها را نمی زنند .

اگر چه ما هم حفظ نظام را از اوجب واجبات می دانیم اما ما حفظ نظام جمهوری اسلامی را اوجب واجبات می دانیم و آنها حفظ آنچه خودشان جمهوری اسلامی اش می خوانند . ما روش این حفاظت را در نظارت دائمی ملت بر ارکان حکومت ، امر به معروف و نهی از منکر اصحاب قدرت بدون ترس و واهمه ، حفظ حریم آزادی های مشروع و قانونی ملت ، رفع تبعیض از شهروندان جمهوری اسلامی در برابر قانون ، رعایت و پایبندی به قانون برای همه ، لزوم حفظ آموزه های اخلاقی اسلام در همه زمینه ها و برای همه کسان و … می دانیم و معتقدیم هرگز و به هیچ روی هدف ما توجیه کننده وسیله نیست و کسی حق ندارد برای حفظ اسلام و نظام جمهوری اسلامی سخنی به دروغ بگوید و یا ظلمی به کسی روا دارد .

اما آنان ، نشان داده اند که اگر چه گاهی شعارهایشان ، نوشته هایشان و سخنرانی هایشان شبیه ما می شود اما عملاً هر چیزی را به بهانه این حفاظت مباح می دانند و بدتر این که آن را توجیه شرعی هم می کنند .

پدر به خون خفته ام ، درد دل بسیار دارم ، دریغ که فرصت نوشتن نیست اما این را با تو عهد می کنم:

حاشا که فرزندت و فرزندان امام روح الله و بچه های مسلمان این آب و خاک اجازه تبدیل یا تحریف معنای متعالی و فطرت پسند ( جمهوری اسلامی ) را به جمهوری سکولار یا حکومت اسلامی مطرود امام و امت بدهند. حاشا که بگذارم میراث خونین تو و رفقای همرزمم و محصول صبر و ایثار و مقاومت ملت دلآورم به تاراج تغییر و تحریف برود . حاشا که نان و نام برایم عزیز تر از میراث خونین شما باشد .

حالا ای پدر به معراج رفته ام در این تلاش طولانی کمکمم می کنی ؟

شهید اربعین حجت الاسلام مخبر

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.