جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد

روزگاری مردی به بلندای تاریخ قد برافراشت که ( دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست ). صدای رسای او به هر گوشی که اهل شنیدن بود رسید و ندایش ، طنین رهایی شد برای ملتی که سالهای سال طعم تلخ دیکتاتوری و استبداد را چشیده بود و بر این باور بود که تنها پناه او و راه انحصاری نجاتش از این همه خودکامگی بازگشت به دین است . همان دیانتی که عین سیاست است یعنی همان سیاستی که هرگز به غیر از دستورات و آموزه های دینی سمت و سویی نمی گیرد و کاری بر خلاف آنها انجام نمی دهد ولو این که به زیان قدرتش تمام شود . همان سیاستی که پدر سوختگی نیست و پدر و مادر درست و حسابی دارد .

این دینی که عین سیاست بود برای امّت آن پیر آسمان بین ، ناشناخته نبود ، همان دینی بود که سالهای سال آن را بر فراز منابر شنیده بودند . دینی که اخلاق را توصیه می کرد ، همان دینی که غیبت را از زنا زشت تر می دانست و دروغ را از شراب خبیث تر معرفی می کرد . همان دینی که نمونه اش علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) بود . همان دینی که منطقش ( نه ظلم کن به کسی ، نه به زیر ظلم برو ) است . همان دینی که امامش حاضر نشد برای کشتن جرثومه کید و فریب زمانش لحظه ای دیدن عورت عمربن عاص را تا بیاورد و دست از او کشید حتی اگر مکر او به قیمت برپایی حکمیّت و پیدایی خوارج تمام شود . همان دینی که حاکمش فحاشی های آشکار خوارج را پیش چشمانش تاب می آورد و در برابر یاران غضبناکش که برای بستن دهان فحاش ها خیز بر می داشتند می فرمود : تا دست به شمشمیر نبرده اند کسی حق تعرض به آنها را ندارد . همان دینی که اسوه هایش به بهانه پاسداری از اصول اخلاقی به هیچ امر ناشایستی دست نمی زنند حتی اگر آن کار ، ترور موجود خبیثی مثل عبید الله بن زیاد باشد و حتی اگر با خودداری از این عمل سرِ تنها نواده باقی مانده از رسول خدا و ولّی معصوم الهی را نیز بر فراز نیزه ها به اهتزاز ببینند .  دین مساوات ، عدالت و معنویت . خلاصه آنکه ، دینی که بزرگمرد می گفت عین سیاست است ، برایشان نا آشنا نبود .

همین شد که به او اعتماد کردند . با او به مبارزه بر علیه دیکتاتوری برخواستند و چون بر استبداد سیاه غلبه کردند یک صدا او را به رهبری بر گزیدند چرا که در مدت مبارزه دیده بودند که دیانت او واقعاً همان سیاست اوست . سیاستی که پدر و مادر درست و حسابی داشت .

اکنون نزدیک بیست سال است که او با دلی آرام و قلبی مطمئن به جوار محبوبش شتافته است و جای خالی اش هر روز بیشتر از هر روز نمایان می شود . اما پس از او خار و خاشاک نفاق فرصت آشکار شدن پیدا کرد و شاخ شیطان ، مزورانه خود را نمایان کرد . از همان روزها گروهی پیدا شدند که آن مرد خدا را آنچنان تصویر می کردند که با قد و قامت ناساز خودشان سازگار بیاید . از قول او سخن می گفتند و گاه خودشان بر آن کلمات مؤید می آوردند . آرام آرام شعار او را تکرار اما تبدیل کردند . آنها هم می گفتند ( دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما ) اما معنای سخن شان چیز دیگری بود . رفتار آنها گواهی کرد که وقتی این عدّه سخن از عینیّت دین و سیاست می گویند یعنی سیاست ما عبارت از دیانت ماست ، یعنی هر چیزی که سیاست ما اقتضاء کند یا خودش دینی است یا دینی اش می کنیم . یعنی سیاست ما تعریف میکند که دیانت ما چه چیزی باشد و چه چیزی را تعلیم کند . رفتار آنها می گفت : اگر اقتضاء سیاست شان باشد ، غیبت دیگر از زنا بدتر نیست که هیچ ، می شود افشاء چهره دشمنان دین و گروه فاسق و یکی از راه های تقرب به خدا . اگر سیاست شان اقتضاء کند تهمت و دروغ دیگر از شراب بدتر نیست که هیچ ، جهادی مقدس محسوب می شود . سیاست شان به بهانه حفظ دیانت ، فوق دیانت قرار می گیرد و دیانت آنها چنان سیاسی می شود که گویا هیچ مشابهتی با آن دیانتی که آن مرد سفر کرده خدا می گفت ندارد جز به الفاظ و عبارات . خلاصه این گروه واقعاً سیاست شان عین دیانت آنهاست و دیانت شان هم عین سیاست شان .

آنچه مرا آشفته می کند این است که این تغییر و تبدیل را چنان ماهرانه به آن پیر درد آشنای اسلام و  مسلمانان مرتبط می کنند که خلق خدا باور می کنند که آموزه های دین را می شود در مسلخ سیاست سر برید و دینی دیگر ساخت و هنوز دلخوش بود به این که راه پیر روشن ضمیر را می پیمایند.

چقدر تفاوت است میان ( دیانت ما ) که ( عین سیاست ماست ) و ( سیاست ما ) که ( عین دیانت ماست ) با ( دیانت و سیاست عین یکدیگر ) آنها . خواهش می کنم این را خوب درک کنید …

همین .