دوازده هزار روز گذشت
راستی می دانیم دوازده هزار روز به درستی یعنی چقدر؟
البته روزها خواهد گذشت ، هر کاری هم بکنیم می گذرد ، اما این که دوازده هزار روز در بی خبری و دلواپسی و انتظار بگذرد خیلی فرق می کند . در این حالات هر یک روز یکسال می شود بلکه هم بیشتر ، حالا دوازده هزار روز چقدر می شود ؟ چه بگویم ؟
بله دوازده هزار روز گذشت از سرقت انسانی متعالی ، اندیشمندی فرزانه ، فقیهی جامع و آگاه ، روحانی مدیر و مدبّری که ما مسلمانان امامش می خواندیم و مسیحیان عیسایش می گفتند . دوازده هزار روز از سرقت امام موسی صدر (اعاده الله الینا)
می گذرد .
نمی دانم این دوازده هزار روز برای آنان که چشمشان را بر فقدان این چهره کم نظیر عالم اسلام در عصر معاصر ما بسته اند نیز همین قدر طولانی به نظر می رسد یا نه ؟ من که فکر نمی کنم !
به راستی چرا امام موسی صدر این همه برایمان مهم است ؟ چرا دوستش داریم ؟
برخی خیال می کنند ما امام صدر را دوست داریم و یا حد اقل ادعای دوست داشتنش را می کنیم چون حضور ندارد تا امر و نهی مان کند و دوست داشتن کسی که حاضر نیست کار آسانی است و ضمنا می تواند حسّ مذهبی ما را هم ارضاء کند .نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !
برخی فکر می کنند ادعای محبت به امام موسی صدر به خاطر دشمنی ورزیدن به بزرگان دیگری است که در جهان اسلام ، امروز اسم و رسمی دارند . نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند!
برخی خیال می کنند دوست داشتن امام موسی صدر محصول تب اجتماعی دوران ماست که آدمهایی برای رهایی از سرخوردگی های اجتماعیشان به دنبالش می روند . نمی دانم ، شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !
برخی فکر می کنند دوست داشتن امام موسی صدر یک جور پز روشنفکری است . ادعا می کنیم که دوستش داریم تا بگوییم که ما هم … بله ! نمی دانم شاید برخی امام را به همین انگیزه دوست داشته باشند !
برخی دیگر هم صد جور دیگر فکر می کنند .
من امام موسی صدر را دوست دارم و به او عشق می ورزم ، نه برای آنچه دیگران ممکن است فکر کنند بلکه چون او را دوست داشتنی یافته ام . آری او را دوست داشتنی یافته ام . فطرتم می گوید که او دوست داشتنی است . حتی اگر روحانی نبود ، حتی اگر فقیه جامع الشرایط نبود ، حتی اگر اندیشمند آگاه و روشنفکر و روشن ضمیر نبود ، حتی اگر افتخار شیعه نبود و حتی اگر فقط «آقا موسی» بود .
او دوست داشتنی بود به خاطر این که انسان بود ، یک انسان که شیعه بود ، که روحانی و فقیه بود ، که روشنفکر بود ، که بینا و بصیر بود ، که مجاهد بود ، که دلسوز بود ، که مهربان بود ، که در خدا ذوب شده بود ، که رمز طایفه شیعه بود و وارث علی و حسین علیهم السلام .
شوخی نیست ! ندیده عاشقش بشوی و بر اساس آنچه از آثار عملی وجود او می بینی ، بر اساس آنچه از اندیشه اش می خوانی و درباره اش می شنوی و می خوانی و می بینی ، شیفته اش باشی !
مگر ما ارادتمان به قرآن و اهل بیت جز از همین طریق به دست آمده ؟ کداممان پیامبر کریممان را دیده است و یا جمال نورانی یکی از امامان دوازده گانه مان را ؟ کداممان هنگام نزول قرآن بوده تا گواهی کند که این همان کلام خداست ؟ آیا جز این است که عقل شریف با نگاه در آثار آسمانی قرآن و مآثر پیامبر خدا و خاندان پاکش ما را به ایمان به او فراخوانده و فطرت انسانی مان گواهی کرده است که آنها دوست داشتنی هستند ؟
برهان من برای عشق به امام موسی صدر (اعاده الله الینا) همان برهانی است که موجب شده تا به خدا ، قرآن ، پیامبر و خاندان پاکش ایمان بیاورم و به آنان عشق بورزم . مگر می توانم به فطرتم کافر باشم ؟
می شود او را ، امام موسی صدر را ، دوست نداشت ، به شرط این که بشود به فطرت الهی انسان کافر بود و به شرط این که بتوان انسان را فراموش کرد .
او را دوست دارم چون دوست داشتنی است
دوازده هزار روز تلخ که هیچ ، اگر دوازده قرن هم زنده باشم ، او را دوست خواهم داشت و به عدد همه روزها و ثانیه های عمرم چشم انتظارش خواهم ماند . بگذار هر کس هر جور می خواهد فکر کند …


2 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژوئیه 7, 2011 در 1:06 ق.ظ.
سلاله
ای خنک آن کس که او ایام خویش
مغتنم داند گذارد وام خویش
التماس دعا
ژوئیه 8, 2011 در 9:54 ب.ظ.
سلاله
به نام خدا
سلام
با دیدن وبتون ذوق زده شدم و کلی خوشحال شدم و کلی حسرت خوردم خیلی دیر با اینجا آشنا شدم اینجا چقدر خوبه.
خیلی باید تامل کرد.
برای موفقیتتون دعا می کنم.
التماس دعای شدید.
سربلند و سلامت باشید
یا حق